

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۵۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۳
بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
از دام تن وا میرهد هر خسته دل اشکاریی
هر مرغ صدپر میشود سوی ثریا میپرد
هر کوه و لنگر زین صلا دارد دگر رهواریی
مرغان ابراهیم بین با پاره پاره گشتگی
اجزای هر تن سوی سر برداشته طیاریی
ای جزو چون بر میپری چون بیپری و بیسری
گفتا شکفته میشوم اندر نسیم یاریی
در شهر دیگر نشنوی از غیر سرنا نالهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حال و هوای دلهای خسته و رها شده از قید و بندهای جسمانی میپردازد. در اینجا، بویی آسمانی به گوش میرسد که دلداری میآورد و سبب میشود تا موجودات به سمت آسمان پرواز کنند. مرغان و طبیعت، در پی این ندای الهی، به سمت تعالی و شکفتگی میروند. شاعر به اهمیت رهایی از غصهها و جوشش عشق و انس اشاره میکند و از ساقی میخواهد که با بخشش از دردی که مخلوق را آزار میدهد، آنها را سیراب کند. در پایان، تأکید بر شادابی و حس نویدبخش عشق پررنگتر میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
