

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۴
عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی
چونک سپید است و سیه روز و شب عمر همه
عمر دگر جو که بود ساده چو نور صمدی
ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد
غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی
دیدن روزی ده تو رزق حلال است تو را
گرم به دکان چه روی در پی رزق عددی
نادره طوطی که توی کان شکر باطن تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به مضامین عشق و معنویت پرداخته و بر ناپایداری دنیا و دگرگونیهای آن تأکید دارد. مولانا به انسانها میگوید که زندگی مملو از شادی و اندوه است و باید عاشق حقیقت و معنویت شوند تا به خوشیهای پایدار دست یابند. او افراد را به غفلت از خود و درک لحظه حال دعوت میکند و بر لزوم جستجوی رزق حلال تأکید میکند. در ادامه، به تشبیهات زیبا اشاره میکند که انسانها مانند جانوران و نورهایی در دنیای مادی هستند و باید به عمق خود پی ببرند. نهایتاً، او به یکتایی جانها و یکسانی آنها اشاره کرد و از انسانها میخواهد که ماهیت حقیقی خود را ببینند و در پی شناخت خویش باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
