

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۶
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای
صبح که آفتاب خود سر نزدهست از زمین
جام جهان نمای را بر کف جان نهادهای
مهدی و مهتدی توی رحمت ایزدی توی
روی زمین گرفتهای داد زمانه دادهای
مایه صد ملامتی شورش صد قیامتی
چشمه مشک دیدهای جوشش خنب بادهای
سر نبرد هر آنک او سر کشد از هوای تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی میپردازد که وجودش فراتر از هر دو جهان است و همچون آفتاب و مه، درخشنده و بخشنده است. او از خواندن جام جهاننما و درک حقیقت میگوید و به رحمت و هدایت او اشاره میکند. شاعر با دعوت به حالتی شاداب و سرمست، خواستار نوشیدن بادهای است که انسانها را از قید و بندهای عقل و دانایی آزاد کند. او بر این باور است که عشق و زیبایی معشوق، انسان را به سوی بزم و لذت میکشاند و در نهایت، شیوهای از عاشقانهگی و مستی در پیوند با عشق را تقدیم میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
