

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۷
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بستهای
بر شکرش نباتها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به ستایش یک بت پرداخته و آن را جلوهای از عشق و زیبایی میداند. او به طواف کعبه در نزدیکی این بت اشاره میکند و به قدرت و شکوهمندی آن تأکید میکند. شاعر از مقام والای عشق و جاذبههای معنوی صحبت کرده و میگوید که این بت، بهشت، شادی و نعمت را به ارمغان میآورد. همچنین، مولانا با خطاب به اهل معرفت، دعوت به شنیدن و پاسخ دادن به این حقیقت میکند و در انتها تبریز و شمس را به عنوان نماد کرامت و بینهایتی نام میبرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
