

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۸۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۱
با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
رو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکی
ای تو فضول در هوا ای تو ملول در خدا
چون تو از آن قان نهای رو که یکی مغولکی
مستک خویش گشتهای گه ترشک گهی خوشک
نازک و کبرکت که چه در هنرک نغولکی
گر تو کتاب خانهای طالب باغ جان نهای
گرچه اصیلکی ولی خواجه تو بیاصولکی
رو تو به کیمیای جان مس وجود خرج کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد فضولی و بیمیلی در عشق و روحانیات میپردازد. او به فضولیها و حالات روحی افراد اشاره میکند که در جستوجوی حقیقت نیستند و به دنیا دلبستهاند. مولانا در این شعر به متعالی شدن روح اشاره دارد و از شنونده میخواهد که به کیمیای جان خود بپردازد و از غم و ناپایداری دوری کند. در انتها نیز با اشاره به نور شمس دین، از راهنمایی او برای سالکان سخن میگوید، تا آنها را به سوی روشنایی و حقیقت راهنمایی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
