

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۴
خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی
طوق قمر شکستیی فوق فلک نشستیی
کی دم کس شنیدیی یا غم کس کشیدیی
یا زر و سیم چیدیی گر تو فناپرستیی
برجهیی به نیم شب با شه غیب خوش لقب
ساغر باده طرب بر سر غم شکستیی
ای تو مدد حیات را از جهت زکات را
طره دلربات را بر دل من ببستیی
عاشق مست از کجا شرم و شکست از کجا
شنگ و وقیح بودیی گر گرو الستیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شوق و مستی عاشقانه خود اشاره میکند و حالتی از سرخوشی و بیخیالی را به تصویر میکشد. او از طرفی خواسته که اگر محبوبش نیز حالتی همچون او دارد، باید از دلتنگیها و نگرانیها بگذرد و لحظات را زندگی کند. در بطن این شعر، تأکید بر لذت و زیبایی لحظات در کنار محبوب و دوری از قید و بندهای دنیوی وجود دارد. شاعر همچنین به جاذبههای عاشقانه و نفوذ نگاه محبوب اشاره میکند که عقل و تدبیر را تحتالشعاع قرار میدهد. در نهایت، او به سکوت در مواجهه با حقیقتهای عمیق اشاره کرده و به پذیرش حالت مستی و عشق توصیه میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
