

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۲
امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داری
که عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری
تو را گر قحط نان باشد کند عشق تو خبازی
وگر گم گشت دستارت کند عشق تو دستاری
ببین بینان و بیجامه خوش و طیار و خودکامه
ملایک را و جانها را بر این ایوان زنگاری
چو زین لوت و از این فرنی شود آزاد و مستغنی
پی ملکی دگر افتد تو را اندیشه و زاری
وگر دربند نان مانی بیاید یار روحانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و تعلق خاطر میپردازد و تأکید میکند که عشق بالاتر از نیازهای مادی است. او اشاره میکند که اگر کسی دلی پرعشق داشته باشد، در مشکلات و کمبودها نیز خوش و راضی خواهد بود. عشق میتواند نان و لباس را به معانی دیگر تبدیل کند و انسان را از قید مادیات آزاد کند. در این مسیر، وجود یار روحانی و حقیقت عشق احساس میشود که توانایی عبور از سختیها و فقر را به انسان میدهد. در نهایت، شاعر به تضادهای زندگی و ناپایداریهای دنیا اشاره میکند و بر اهمیت عشق و ارتباط معنوی تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
