

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۶
اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
سوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی
گشادستی دو دیده پر،قدم را نیز از مستی
ولی پر سعادت او در آن عالم نهاده ستی
چو بنهادی قدم آن جا برفتی جسم از یادش
که پنداری ز مادر او در آن عالم نزادستی
میان خوبرویان جان شده چون ذرهها رقصان
گهی مست جمالستی گهی سرمست باده ستی
رخ خوبان روحانی که هر شاهی که دید آن را
ز فرزین بند سوداها ز اسب خود پیادستی
چو از مخدوم شمس الدین زدی لطفی به روی دل
از اینها جمله روی دل شدی بی رنگ و ساده ستی
