

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴
باده ده آن یارِ قدحباره را
یار ترشرویِ شکرپاره را
منگر آن سوی، بدین سو گشا
غمزهٔ غمازهٔ خونخواره را
دست تو میمالد بیچارهوار
نه به کفَش چارهٔ بیچاره را
خیره و سرگشته و بیکار کن
این خرد پیر همهکاره را
ای کرمت شاهِ هزاران کرم
چشمه فرستی جگر خاره را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبت الهی و اهمیت دلباختگی به آن اشاره میکند. او از یار و معشوق میخواهد که بادهای از لطف خود به او دهد و از غمهای دنیا دورش کند. تاکید بر تسلیم به قدرت الهی و فراموشی از دنیا و غمهای آن نیز وجود دارد. شاعر در پایان به نور معنوی و رحمت خداوندی که میتواند هر موجودی را زنده کند اشاره کرده و از مخاطب میخواهد که در جستجوی نور و هدایت الهی باشد. در این مسیر، رهایی از قید و بندهای دنیوی و توجه به عشق الهی به عنوان هدف اصلی مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
