

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱
الا ای جان جان جان چو میبینی چه میپرسی
الا ای کان کان کان چو با مایی چه میترسی
ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم میرو
به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی
چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو
چه جنس و نوع میجویی کز این نوعی و زین جنسی
اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری
که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق روح انسان و جستجوی او در عالم هستی میپردازد. او از مخاطب میخواهد تا از سوالات بیمعنا و ترسها فاصله بگیرد و به آغوش حقیقت بازگردد. مولانا به اشارههای عرفانی، انسان را به رهایی از قید و بندها و توجه به درون فرا میخواند. از او میخواهد که به ذات خود و مقام والای وجودش پی ببرد و در جستجوی جواهرات باطنی خویش، از ظواهر و جزئیات دنیوی پرهیز کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
