

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۵۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۱
دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
چو نامت بشنود دلها نگنجد در منازلها
شود حل جمله مشکلها به نور لم یزل بینی
بگفتم آفتابا تو مرا همراه کن با تو
که جمله دردها را تو شفا گشتی و تسکینی
بگفتا جان ربایم من قدم بر عرش سایم من
به آب و گل کم آیم من مگر در وقت و هر حینی
چو تو از خویش آگاهی ندانی کرد همراهی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و تابش نور الهی میپردازد که راهگشای دلها و شفابخش دردهاست. او به آفتاب و نور خدابینی اشاره میکند که مشکلات را حل میکند و بر دردها تسکین میبخشد. شاعر از این نور میخواهد که او را به همراهی برگیرد تا از دنیای مادی فراتر رود، اما میفهمد که باید ابتدا از خود آگاهی یابد. در ادامه، شخصی را وصف میکند که درونی توفنده دارد و علم و حکمت را در خود نهفتهاست و در نهایت، به شمس تبریزی اشاره میکند و امید بازگشت او را دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
