

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۷
هَمرَنگِ جَماعَت شو تا لذتِ جان بینی
دَر کویِ خَرابات آ تا دُردکشان بینی
دَرکش قَدحِ سودا هِلْ تا بِشَوی رُسوا
بَربَند دو چَشمِ سَر تا چَشمِ نَهان بینی
بُگشای دو دَست خود گَر مِیْلِ کنارَستَت
بِشکَن بُتِ خاکی را تا رویِ بُتان بینی
اَز بَهرِ عَجوزی را تا چَند کَشی کابین
وَز بَهرِ سهنان تا کِی شمشیر و سِنان بینی
نَک ساقیِ بیجوری دَر مَجلسِ او دوری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به رهایی از قید و بندهای دنیوی و پیوستن به جمع آمده است. او بر این باور است که باید از تعصبات طولانی دست برداشت و به لذتهای واقعی روحانی نزدیک شد. همچنین، توصیه میکند که انسان باید از تفکرات منفی دوری کند و در پی درک عمیقتری از زندگی و خالق خود باشد. با دعوت به گوشهنشینی و برقراری ارتباط با حقیقت، او بر اهمیت بیاعتنایی به مادیات و توجه به معنویات تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
