

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی
از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی
مانندهٔ بوی گل با باد صبا رفتی
نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جدایی محبوبش از خود میگوید و از او در مورد اینکه کجا رفته، سوال میکند. او از این که محبوبش به ناگهان و به سرعت غیبت کرده، احساس اندوه و ناامیدی دارد و به یاد میآورد که محبوبش تنها از دنیای مادی فاصله گرفته و به عالم معنوی رفته است. شاعر بوی او را همچون بوی گل و نسیم صبا میداند و به نور خداوند اشاره میکند که محبوب را به سوی خود کشیده است. او در نهایت به حسرت این جدایی و ننگی که از این خانه بر دلش نشسته، میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
