

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۹
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند
این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
هر شاخ همیگوید من مست شدم دستی
هر عقل همیگوید من خیره شدم باری
گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی
عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف حال و هوای عاشق و عشق میپردازد. شاعر به زیباییهای و عشق الهی اشاره دارد و میگوید که هر ذره از وجود معشوقش حقیقت را فریاد میزند. عشق و مستی در وجود عاشقان تنیده شده و عقل را به حیرت میاندازد. شاعر بیان میکند که حال عاشقان مانند کوهی است که از شراب روح خدا مست شدهاند و هیچ دغدغهای ندارند. همچنین، به جوشش می در دنیای عشق اشاره میکند و میگوید دستیابی به این حالات، در جهان خوشتر از این نمیتواند باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
