

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۵
ای باغ همیدانی کز باد کی رقصانی
آبستن میوه ستی سرمست گلستانی
این روح چرا داری گر ز آنک تو این جسمی
وین نقش چرا بندی گر ز آنک همه جانی
جان پیشکشت چه بود خرما به سوی بصره
وز گوهر چون گویم چون غیرت عمانی
عقلا ز قیاس خود زین رو تو زنخ میزن
زان رو تو کجا دانی چون مست زنخدانی
دشوار بود با کر طنبور نوازیدن
یا بر سر صفرایی رسم شکرافشانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به طبیعت و زیبایی زندگی اشاره میکند و از باغی سخن میگوید که تحت تأثیر باد رقصان است. او از روح و جسم سخن میگوید و میپرسد که چرا روح در جسم محصور است و به نقشی که بر دیوار زندگی کشیده شده، توجه میکند. در ادامه، به مفهوم عشق و مستی از وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که در جستجوی رازهای پنهان عشق، درگیر دل و دیوانگی میشود. در نهایت، شاعر به شمس تبریزی اشاره میکند و از او میخواهد که دوباره در زندگیاش حاضر شود، زیرا حضور او او را به سلطنت عشق میرساند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
