

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۳
در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
دوش آمده بودهست و مرا خواب ببرده
آن شاه دلارامم و آن محرم جانی
بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوش
از عربده مستانه بدان شیوه که دانی
گویی که گزیدهست ز مستی رخ من بر
کز شاه رخ من بر کاری است نهانی
امروز در این خانه همیبوی نگار است
زین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از نشانهای از عشق و اتصال به محبوب سخن میگوید که در خواب به سراغش آمده است. او از انگشتری که به او یادآوریکننده محبوبش است و نیز از حال مستانهاش میگوید که دلی پر از احساسات عمیق است. بوی خوشی که در خانهاش پیچیده، نماد عشق و زیبایی است که او را جلب میکند. شاعر به پیوستگی و همسویی آتش و باده و شعر اشاره دارد که در آن جوانی و شور طریقت و عرفان جلوهگری میکند و به وجود شمس تبریزی به عنوان نماد حقیقت و معنا اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
