

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۷
امروز سماع است و شراب است و صراحی
یک ساقی بدمست یکی جمع مباحی
زان جنس مباحی که از آن سوی وجود است
نی اباحتی گیج حشیشی مزاحی
روحی است مباحی که از آن روح چشیدهست
کو روح قدیمی و کجا روح ریاحی
در پیش چنین فتنه و در دست چنین می
یا رب چه شود جان مسلمان صلاحی
زین باده کسی را جگر تشنه خنک شد
کو خون جگر ریخت در این ره به سفاحی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به جشن و شادی ایواندهای میپردازد که در آن سماع و شراب به عنوان نمادهایی از آزادگی و حیات معنوی مطرح شدهاند. شاعر به وجود ساقیهای مست، محفلمستان و حال مستی اشاره میکند که از روح قدیم و نور الهی نشات گرفتهاند. او بیان میکند که نوشیدن این شراب میتواند به جان مسلمانان زندگی دوباره ببخشد و از مرگ و غم برهاند. در این فضای عرفانی، قلبها با نوری پاک پر میشوند و همه چیز به حالت شادی و سرمستی در میآید. شاعر در نهایت به شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند که در مقام نور و حقیقت، باعث روشنی و بیداری جانها میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
