

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۸
ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی
اینها همه کردی و در آن گور خزیدی
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام
آن زهرگیاهی که در این دشت چریدی
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی
که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی
رد فلکی این دم اگر جان پلیدی
با جمله روانها به تک روح روانی
سلطان جهادی اگر از نفس جهیدی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد حسد و زشتی آن میپردازد و به فردی که از حسد رنج میبرد، هشدار میدهد که تلخیهایی که امروز احساس میکند ناشی از زهر حسد است که خود کشت کرده است. او از تغییرات درونی و خارجی سخن میگوید که زمانی در اثر نفسانیات رخ میدهد و به تأکید بر اهمیت پاکی روح و وجود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عشق و بخشش دعوت میکند و به یادآوری قدرت خداوند و نور حقیقت میپردازد، تا فرد از غم و حسد رهایی یابد و به عمق معنویات دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
