

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۱
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
از جنبش او جنبش این پرده نبینی
از تابش آن مه که در افلاک نهان است
صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی
ای برگ پریشان شده در باد مخالف
گر باد نبینی تو نبینی که چنینی
گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی
و آن باد اگر هیچ نشیند تو نشینی
عرش و فلک و روح در این گردش احوال
اشتر به قطارند و تو آن بازپسینی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویرسازی زیبایی از عشق و زیبایی میپردازد و به مخاطب یادآور میشود که حتی اگر به زیبایی خاصی نظر نکنیم، تأثیر آن بر احساسات و دنیای ما محسوس است. او با استفاده از تصویر باد و برگ، از تأثیرات نادیدنی و حرکات درونی روح انسان میگوید و به حقایق عمیقتر زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به شمسالحق تبریز، بهعنوان نماد و محور عشق و معرفت، ارادت میورزد و از دلنگرانیها و دردهای درونی سخن میگوید که گاه به ما آرامش و آگاهی میبخشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
