

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱
کجا شد عهد و پیمانی که کردی
کجا شد قول و سوگندی که خوردی
نگفتی چرخ تا گردان بوَد گرد
از این سرگشته هرگز برنگردی
نگفتی تا بود خورشید دلگرم
نکاهد گرم ما را هیچ سردی
نگفتی یک دل و مردانه باشیم
به جان جمله مردان و به مردی
مرا گویی اگر من جور کردم
بدان کردم که پیش از من تو کردی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با نگاهی به عهد و پیمانهای از دست رفته، به احساس تنهایی و دلتنگی خود اشاره میکند. او از کسی که نمیتواند به وعدههای خود وفا کند، میپرسد که کجا رفته است عهد و سوگندها. شاعر به رابطهای میپردازد که در آن یکی از طرفین بهجای وفا به وعدهها، دچار سردی و دوری شده است. او از وجود تفاوتها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در میان آنها، تفاوتهای فراوانی وجود دارد. در پایان با تصاویری از خاک و شکر، به وضعیت خود و دیگری مینگرد و به اهمیت وجود خود اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
