

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲
دلا رو رو همان خون شو که بودی
بدان صحرا و هامون شو که بودی
در این خاکستر هستی چو غلطی
در آتشدان و کانون شو که بودی
در این چون شد چگونه چند مانی
بدان تصریف بیچون شو که بودی
نه گاوی که کشی بیگار گردون
بر آن بالای گردون شو که بودی
در این کاهش چو بیماران دقی
به عمر روزافزون شو که بودی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یادآوری اصل و ماهیت وجودی انسان میپردازد و او را دعوت میکند تا به خود اصلیاش برگردد. او به انسان میگوید که در عالم خاکی باید به سیر و سلوک رفته و از قید و بند دنیا رها شود. همچنین اشاره میکند که انسان باید در آتش عشق و حقیقت بسوزد و به مقامهای عالی روحانی بالا برود. شاعر انسان را تشویق میکند تا از هویتهای بنبست و ظاهری فاصله بگیرد و به ذات حقیقی خود که همان وسعت و آزادی است، دست یابد. در نهایت، او تأکید میکند که باید از ظاهر و عناوین دنیوی گذشت و به عمق وجود و حقیقت پی برد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
