

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۳
سؤالی دارم ای خواجه خدایی
که امروز این چنین شیرین چرایی
کی باشد مه که گویم ماه رویی
کی باشد جان که گویم جان فزایی
مثالی لایق آن روی خوبت
بسی شبها ز حق کردم گدایی
رها کن این همه با ما تو چونی
تو جانی و به چونی درنیایی
تو صدساله ره از چونی گذشتی
میان موجهای کبریایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به پرسشهایی دربارهٔ وجود و حقیقت میپردازد و از معشوق طلب معانی عمیقتری میکند. او از یک طرف به زیبایی و وجود معشوق اشاره میکند و از طرف دیگر، به جستجوی حقیقتی فراتر از ظاهر میپردازد. شاعر در این جستجو به تجربهٔ دگردیسی وجود اشاره میکند که همزمان میتواند دلزننده و دلربا باشد، و به جنبههای مختلف زندگی و احوال انسانی مینگرد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به پرسشهای ذهنش پاسخ دهد و به او بفهماند که حقیقت چیست و چگونه میتواند وفاداری را از عدم وفاداری تشخیص دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
