

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۴
هلا ای آب حیوان از نوایی
همیگردان مرا چون آسیایی
چنین میکن که تا بادا چنین باد
پریشان دل به جایی من به جایی
نجنبد شاخ و برگی جز به بادی
نپرد برگ که بیکهربایی
چو کاهی جز به بادی مینجنبد
کجا جنبد جهانی بیهوایی
همه اجزای عالم عاشقانند
و هر جزو جهان مست لقایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و تأثیر آن بر جهان سخن میگوید و نشان میدهد که تمامی اجزای عالم، عاشق و در پی وصالند. او تأکید میکند که هیچ چیز در جهان نمیتواند بدون عشق وجود داشته باشد و عشق و وفا را عنصر اصلی هستی میداند. در عین حال، شاعر اشاره میکند که موجودات و آسمانها هم راز عشق را نمیگویند و هر یک در پی شناخت و تجربه عشق خود هستند. در نهایت، شاعر از مخاطب دعوت میکند که عاشق باشد و به عشق وفا کند تا درک عمیقتری از وفاداری و عشق یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
