

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۷
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
تویی می، واجب آید باده خوردن
تویی بت، واجب آید بت پرستی
به دوران تو منسوخ است شیشه
بگردان آن سبوهای دودستی
بیا بشنو حدیث پوست کنده
همه مغزم چو در مغزم نشستی
هلا ای یوسف خوبان به مصر آ
ز قعر چه به حبل الله رستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معشوق و مقصود هستی میپردازد و بیان میکند که او منشأ همهی زیباییها و شگفتیهاست. از شیشه و مستی یاد میکند و به ضرورت عشق و محبت برای تداوم حیات اشاره میکند. شاعر با استفاده از تمثیلهایی نظیر یوسف و تشبیه عشق به مجنون، نشان میدهد که عشق میتواند انسان را به اوج و فرود ببرد. در انتها، عشق را به عنوان نیرویی قوی و مستقل توصیف میکند که فراتر از هر نام و نشانی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
