

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۱
نگفتم دوش ای زین بخاری
که نتوانی رضا دادن به خواری
در آن جانها که شکر روید از حق
شکر باشد ز هر حسیش جاری
اگر صد خنب سرکه درکشد او
نه تلخی بینی او را نی نزاری
خدایت چون سر مستی ندادهست
حذر کن تا سر مستی نخاری
از آن سر چون سر جان را شراب است
همینوشد شراب اختیاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دنیای عاشقانه و حسی اشاره دارد که در آن باده نوشی به عنوان نمادی از عشق و خوشی مطرح میشود. شاعر از حالتی میگوید که در آن انسان در جستجوی وصل و رضاست و با شکرگزاری به حق، شیرینی و لذت را تجربه میکند. او به این نکته اشاره دارد که گرچه برخی تلخیها در زندگی وجود دارد، ولی در نهایت این عشق و نور است که انسان را از خوارگی به عزت و مقام بالا میبرد. در پایان، شاعر از خدایت و سرمستی میگوید و امید دارد که از این رازها و معرفتها بهرهمند شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
