

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵
متاز ای دل سوی دریای ناری
که میترسم که تاب نار، ناری
وجودت از نی و دارد نوایی
ز نی هر دم نوایی نو برآری
نیستانت ندارد تاب آتش
وگرچه تو ز نی شهری برآری
میان شهر نی منشین برادر
که هر سو شعله اندر شعله داری
اگر نی سوی آتش میل دارد
چو میل رزق سوی رزق خواری
نیاز آتش است آن میل تنها
که آتش رزق میخواهد به زاری
