

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶
مرا در خنده میآرد بهاری
مرا سرگشته میدارد خماری
مرا در چرخ آوردهست ماهی
مرا بییار گردانید یاری
چو تاری گشتم از آواز چنگی
نوایش فاش و پیدا نیست تاری
جهانی چون غباری او برانگیخت
که پنهان شد چو بادی در غباری
حیاتی چون شرار آن شه برافروخت
که پنهان شد چو سوزی در شراری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عاشقانهاش میپردازد. او خود را در دنیای شلوغی احساسات و نشئههای ناشی از عشق مییابد، که گاه او را به شادی و گاه به خماری میکشاند. زیباییهای عشق و پرتو دلانگیز محبوبش او را در خود غرق کرده و آرزوی وصال را در دلش زنده نگه میدارد. در عین حال، او به وجود یک راز در روابطش با محبوب اشاره دارد که شفاف نیست و در پس آینه دلش نقش میبندد. به طور کلی، این غزل روایتگر احساسات عاشقانه و ابراز شوق شاعر نسبت به معشوق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
