

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۹۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۷
بدید این دل درون دل بهاری
سحرگه دید طرفه مرغزاری
در او آرامگاه جان عاشق
در او بوس و کنار بیکناری
که فردوسش غلام آن گلستان
بهشت از سبزه زارش شرمساری
به هر جانب یکی حلقه سماعی
به زیر هر درختی خوش نگاری
اگر پیری درآید همچو کافور
شود گل عارضی مشکین عذاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به وصف حال و هوای دل و زیباییهای طبیعت میپردازد. او از بیداری دل و تماشای دنیای زیبا در صبحگاه میگوید و به آرامش جان عاشق در میان زیباییهای زندگی اشاره دارد. شاعر در جستجوی عشق حقیقی و هویت خود است و به نشانههای وجود معشوق و راز عشق اشاره میکند. در انتها، او به یاد شمس تبریزی، به عنوان نماد عشق و زیباییهای الهی، اشاره میکند و از او میخواهد تا به او راهی نشان دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
