

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۹
ندارد مجلس ما بیتو نوری
که مجلس بیتو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی
ز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاری
به تو یابد حقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردند
کنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشد
برآید موج طوفان از تنوری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نبودن محبوب و تاثیر عمیق او بر زندگی اشاره میکند. میگوید مجلس بدون او همچون گوری سیاه و بینور است و حضورش موجب روشنی و حیات میشود. او خواستار ظهور محبوب است تا مردم از حالت بیحالی خارج شوند و به حقیقت وجود خود پی ببرند. شاعر از او درخواست میکند که تجلی کند تا دنیای اطراف شاداب و سرمست شود و تمام مصائب به سروری تبدیل گشته و مشکلات حل شوند. در نهایت، او از همگان میخواهد که از دیدگاههای کوری دوری کنند و به روشنی و جمال محبوب توجه داشته باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
