

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۸
بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
خیالی را امین خلق کردی
چنانک وهمشان شد که خیالی
خیالت شحنه شهر فراق است
تو زان پاکی تو سلطان وصالی
تو خورشیدی و جانها سایه تو
نه چون خورشید گردون در زوالی
بخندانی جهان را تو نخندی
بنالانی روان را تو ننالی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در ستایش معشوقی زیبا و کمالات اوست که به عنوان سلطان جمال معرفی میشود. شاعر به صفات عالی معشوق اشاره میکند و او را منبع خوشبختی و نور میداند که زندگی انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد. معشوق نه تنها منبع امید و شادابی است، بلکه در عین حال به غمخواران نیز کمک میکند. با وجود این، شاعر احساس میکند که معشوق به دلیل ناز و دلخواستگیاش، دوری را بر زندگیها حاکم کرده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
