

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۰
تو تا بنشستهای بر دار فانی
نشسته میروی و می نبینی
نشسته میروی این نیز نیکو است
اگر رویت در این گفتن سوی او است
بسی گشتی در این گرداب گردان
به سوی جوی رحمت رو بگردان
بزن پایی بر این پابند عالم
که تا دست از تبرک بر تو مالم
تو را زلفی است به از مشک و عنبر
تو ده کل را کلاهی ای برادر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ دلدادگی و تلاش برای رهایی از بندهای دنیا و فریبهایش است. شاعر به مخاطب توصیه میکند که به جای غرق شدن در غم و مشکلات زندگی، به سمت رحمت و زیبایی بگردد و از تکرار دردها و پریشانیها فاصله بگیرد. او بر اهمیت جستجوی معنای عمیقتری از زندگی تأکید میکند و میگوید که نسبت به زیباییها و حقیقت باید چشمفتح باشد. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد که به قدرت ارادهاش تکیه کند و به سوی کمال و رونق حرکت کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
