

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۲
ای آنک تو خواب ما ببستی
رفتی و به گوشهای نشستی
اندر دلم آمدی چو ماهی
چون دل به تو بنگرید جستی
چون گلشن نیستی نمودی
چون صبر کنیم ما به هستی
چون باشد در خمار هجران
آن روح که یافت وصل و مستی
آن خانه چگونه خانه ماند
کز هجر ستون او شکستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف احساسات خود در برابر محبوب میپردازد. او از غم و دلتنگی ناشی از جدایی و هجران صحبت میکند و به یاد محبوبی میافتد که در خوابش آمده است. شاعر تأکید میکند که چطور محبت و یاد محبوب بر جان او سایه افکنده و خانهاش را بر اثر جدایی ویران کرده است. در نهایت، او به دشواریهای عشق و راهی که باید برای رسیدن به محبوب طی کند، اشاره میکند و از تناقضات عشق یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
