

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۴۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۹
ای چشم و چراغ شهریاری
والله به خدا که آن تو داری
شمعی که در آسمان نگنجد
از گوشه سینهای برآری
خورشید به پیش نور آن شمع
یک ذره شود ز شرمساری
وقت است که در وجود خاکی
آن تخم که گفتهای بکاری
آخر چه شود کز آب حیوان
بر چهره زعفران بباری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و درخشش عشق اشاره میکند و به توصیف محبوبی میپردازد که وجود او سبب روشنایی و شمعی در عالم هستی است. او با مقایسه محبوب به خورشیدی میپردازد که در برابر نور شمع خجلتزده میشود. همچنین، اشارهای به کاشتن تخم محبت و عشق در دل انسانها دارد، به این امید که نعمتها و زیباییهای الهی از دل برآید و جان عاشقان را شاد کند. در آخر، شاعر از محبوب خود، شمس تبریزی، با صفاتی همچون لطافت و فراوانی یاد میکند که بهار دلها و زندگیها را به ارمغان میآورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
