

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۱
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی
نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی
ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را
این زمین خاک همچون آسمان درواستی
در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی
ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی
دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را
خود طناب خیمههای جمله بر دریاستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که هر دل باید به سوی گلزار جانان گرایش پیدا کند، زیرا در دل هر غم، زیبایی نهفته است. او از پایمردی و غیرت در عشق صحبت میکند و میگوید که اگر در مسیر عشق نروی، همچون خاک خواهی بود. در این مسیر، عاشق باید تمام وجودش را برای دیدار معشوق بگذارد و آتش عشق را در درون خود احساس کند. شاعر به شمس و زیبایی او مینگرد و میگوید که هیچ چیز جز عشق نمیتواند ارزشمند باشد. حاکمیت عشق باید بر دلها سلطه کند و سرانجام بیانگر زنده بودن روح عشق در وجود عاشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
