

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۸
صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی
بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری
تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد
رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را
که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با توصیف محبوبی فراواقعی، به ویژگیهای فریبنده و زندهکننده او اشاره میکند. او بیان میکند که محبوب، با حضورش در دلها، آشفتهها را آرام میکند و قادر است حتی در دل شب تاریک، نور را بیافریند. محبوب نه تنها خوبیها و زیباییها را به انسانها میبخشد، بلکه با لطافت و رحمت خود، هر کس را از غمهها رهایی میدهد. شاعر در نهایت به قدرت و عظمت این محبوب اشاره میکند که فراتر از هر فریبی، تمامی دلها را به محبت و ایثار دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
