

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تحول و درخششی میپردازد که از وجود معشوق ناشی میشود. او به نور و لطافتی اشاره دارد که در دل همه موجودات و ذرات عالم است و این نور به واسطهی حضور معشوق در زندگی آنها ظاهر میشود. در این حال و هوا، شاعر به تضاد میان وصال و جدایی اشاره میکند و میگوید که جدایی تنها یک نام است که در برابر زیبایی وصال معنایی ندارد. او در نهایت به جهل و نادانی اشاره میکند و تأکید میکند که تنها از طریق پیوند با حقیقت و زیباییها میتوان به معنای واقعی زندگی دست یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
