

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۰
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
به دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانی
بگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کن
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی دشواریها و چالشهای روحانی میپردازد. او با نگاهی انتقادی به وضعیت انسانی، از خواب و غفلت میگوید و بر لزوم بیداری و هوشیاری تأکید میکند. توصیه میکند که به دنیا و موانع آن نباید ترسی داشت، زیرا حمایت الهی در هر لحظه وجود دارد. همچنین، به قدرت و ظرفیت انسان برای تغییر سرنوشت و به دست آوردن خوشبختی اشاره میکند و تأکید میکند که باید به معنای درونی و واقعی موجودات پی برد. شاعر به دیالوگ با خدا دعوت میکند و به خواننده یادآور میشود که به دنبال حقیقتها باشد، نه زودباوری.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
