

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۳۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی
چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم
در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
رخ قبلهام کجا شد که نماز من قضا شد
ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی
عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عبادت و نماز خود میپردازد. او احساس میکند که در هنگام نماز، تحت تاثیر خیال محبوب و غم و اندوه قرار دارد. با بیانی عارفانه، به تضاد میان فیزیکی بودن نماز و عمق روحانیاش اشاره میکند و میگوید که گاهی از یاد میبرد که چه زمانی و در کجا این عبادت را انجام میدهد. همچنین، از حالت مستانه خود سخن به میان میآورد و نسبت به ویژگیهای معنوی عبادت تأمل میکند. در نهایت، به تصویر سایهای از خود اشاره میکند که در پی اصول و نشانههای معنوی است و به دنبال وادی حقیقت میباشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
