

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳
سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری
نرسی به باز پران پی سایهاش همی دو
به شکارگاه غیب آ بنگر شکار باری
به نظاره و تماشا به سواحل آ و دریا
بِسِتان ز اوجِ موجش دُرِ شاهوار باری
چو شکار گشت باید، به کمند شاه اولی
چو برهنه گشت باید، به چنین قمار باری
بکشان تو لنگ لنگان ز بدن به عالم جان
بنگر ترنج و ریحان گل و سبزه زار باری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای زندگی و عشق اشاره میکند و خواننده را به تماشا و لذت از طبیعت و زیباییهای وجودی معشوق دعوت میکند. با به تصویر کشیدن باغ بهار و نغمههای سماع، به اهمیت ارتباط با معشوق و درک عمیق از زندگی تاکید میکند. همچنین، به تضاد میان خمار بودن و شور عشق اشاره میکند و میخواهد دل خسته خود را به عشق بسپارد. نهایتاً، شاعر از دلتنگی و جستجوی معنا در عشق سخن میگوید و میخواهد که این روشنی و شور زندگی را با دیگران به اشتراک بگذارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
