

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۵
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو
ز کجا شراب خاکی ز کجا شراب جانی
می و نقل این جهانی چو جهان وفا ندارد
می و ساغر خدایی چو خداست جاودانی
دل و جان و صد دل و جان به فدای آن ملاحت
جز صورتی که داری تو به خاکیان چه مانی
بزن آتشی که داری به جهان بیقراری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر به ستایش و وصف عشق و شطحهای عارفانه میپردازد. او از ساقی و شراب الهی سخن میگوید و تفاوت میان شراب جسمانی و روحانی را نشان میدهد. مولانا با نگاهی به زیباییِ بینظیر محبوب، از فانی بودن اشیاء دنیوی و جاودانگی عشق و خداوند سخن میگوید. او به شعف و نشئهای که عشق الهی ایجاد میکند اشاره میکند و خواستار دلیلی برای سرور و رهایی از غم و اندوههای دنیوی است. در نهایت، شاعر توبه و خودداری را رها کرده و به صورت عمیقتری به راز عشق و حالاتی میپردازد که فقط در باده عشق میتوان تجربه کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
