

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید
چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
از میان دل و جان تو چو سر برکردند
جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به هشدارهایی میپردازد و به مخاطب میگوید که نباید با بیخبران به ستیز برخیزد. او تأکید میکند که اگر نمیخواهد به سمت انحراف برود، باید توجه کند که زندگی مشابه کمان، نیاز به دقت و هدفمندی دارد. همچنین، هشدار میدهد که هرگاه خود را از دیگران جدا کند، در واقع با حقیقت فاصله گرفته است. بخصوص، اشاره به اهمیت درک معنای واقعی زندگی و آگاهی از کنشها و گفتارهای خویش دارد، تا از غفلت و رویارویی با نادانی دور بماند. در نهایت، شاعر مفهوم Unity را میآورد و به مخاطب میگوید که اگر به شناخت خود برسد، همچون آینهای خواهد بود که در عین سکوت، عمیقترین معناها را نمایان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
