

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید
چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
از میان دل و جان تو چو سر برکردند
جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی
ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
