

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۴
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
گه سحر حمله برد بر دو جهان خورشیدش
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه بگوید که حذر کن شه شطرنج منم
بیدقی گر ببری من برم از تو فرسی
طوطیانند که خود را بکشند از غیرت
گر به سوی شکرش راه برد خرمگسی
پاره پاره کند آن طوطی مسکین خود را
گر یکی پاره شکر زو ببرد مرتبسی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر از حال و هوای عشق و محبت سخن میگوید و به تأثیر آن بر دل و جان اشاره میکند. عشق را به یک بازی شطرنج تشبیه میکند که در آن انسانها در تلاش برای برقراری ارتباط و احساس خوشیاند. او به تضاد میان شکر و غم میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند مسرت و ناراحتی را همزمان به ارمغان آورد. در ادامه، به اهمیت حقیقت و پرهیز از خیالپردازی تأکید میکند و در نهایت به مقام والای دوست و حقیقت اشاره میکند که همگان در جستجوی آن هستند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
