

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۵
در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی
از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت
کار آن است که با عشق تو هم درد شوی
چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری
به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی
تو اگر نشکنی آن کت به سرشت او شکند
چونک مرگت شکند کی گهر فرد شوی
برگ چون زرد شود بیخ ترش سبز کند
تو چرا قانعی از عشق کز او زرد شوی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت عشق و تأثیرات آن بر انسان میپردازد. او تأکید میکند که برای رسیدن به کمال و فضیلت، باید به عشق توجه کرد و از سردی و بیخبری دوری گزید. عشق نه تنها در روح انسان تحول ایجاد میکند بلکه منجر به درد و جدایی نیز میشود که باید آن را با آغوش باز پذیرفت. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر انسان در برابر سختیها و آزمایشهای عشق نشکنند، در حقیقت به رشد و عالی شدن خواهد رسید. از این رو، او فرامیخواند که در جستوجوی عشق و حقیقت باشید و اجازه ندهید که از عشق و احساسات دلسرد شوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
