

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۷
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
در فروبند و همان گنده کسان را میگای
کار بوزینه نبودهست فن نجاری
دعوی یافه مکن یافه مگو ژاژ مخای
عاشقی را تو کیی عشق چه درخورد توست
شرم دار ای سگ زن روسبی آخر ز خدای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد کسانی میپردازد که تنها به ظواهر عشق پرداخته و درواقع خود را عاشق نمیدانند. او از زشترفتاریهای این افراد انتقاد کرده و به آنها هشدار میدهد که عشق حقیقی و اصیل نیازمند شرایط و درکی عمیقتر است. شاعر با بیانی تند و صریح، به نیاز به شرم و ادب در برابر عشق و خدا اشاره میکند و کسانی را که بدون درک واقعی از عشق دم از آن میزنند، سرزنش میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
