

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۵
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری
دل نهادم که به همسایگیت خانه کنم
که بسی نادر و سبز و تر و عالی شجری
سبزهها جمله در این سبزی تو محو شوند
من چه گویم که تری تو نماند به تری
گرچه چون شیر و شکر با همه آمیختهای
هیچ عقلی نپذیرد ز تو که زین نفری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و معنویت محبوبش میپردازد و با تشبیهات گوناگون، عشق و شگفتی خود را از معشوق بیان میکند. او به این موضوع اشاره دارد که معشوق نه تنها ظاهری زیبا و دلنشین دارد، بلکه ویژگیهای درونی و روحانیاش نیز هرگونه معیاری را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به تصویر کشیدن منظرهای دلنشین و سرسبز پرداخته و میگوید که حتی زیباییهای طبیعی نیز در برابر آن معشوق محو میشوند. در نهایت، او اعتراف میکند که حتی فکر کردن به عظمت و زیبایی معشوق برای عقل نیز دشوار است و این نکته اوج عشق و حیرتزدگی او را نشان میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
