

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۶
شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
همه شب عهد کنی روز شکستن گیری
شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش
قادری که شکنی شیر و تهمتن گیری
ای سلیمان که به فرمانت بود دیو و پری
بی گنه مور چرا بر سر خرمن گیری
ننگری هیچ غنی را و یکی عوری را
خوش گریبان کشی و گوشه دامن گیری
هین مترس ای دل از آن جور که مؤمن آن جاست
ای دل ار عاقلی آرام به مؤمن گیری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان مسائلی اخلاقی و معنوی میپردازد و به مخاطب هشدار میدهد که در کسب قدرت و ثروت، فریب خوردن از ظواهر نباید موجب چشمپوشی از حقیقت شود. او با استفاده از تصاویری چون شیر و خرگوش، به کینه و عداوت نپرداختن و حفظ صداقت را تأکید میکند. همچنین، مولانا به اهمیت ارادت به مؤمنان و دوری از کسانی که از انصاف و عدالت دور شدهاند اشاره میکند. در پایان، او یادآور میشود که جدایی از خدا و حقیقت انسان را از حیات واقعی بازمیدارد و به بیثباتی منجر میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
