

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۴
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو
تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری
سرنگون زهره و مه را ز فلک درفکنی
حق تو را از جهت فتنه و شور آوردهست
فتنه و شور و قیامت نکنی پس چه کنی
روی چون آتش از آن داد که دلها سوزی
شکن زلف بدان داد که دلها شکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ستایش زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که با خندهاش شکر را میشکند و دلها را میسوزاند. شاعر از دلتنگی برای محبوب سخن میگوید و بیان میکند که بدون او، زندگی معنایی ندارد و هر چیزی به جز عشق او کافری است. او همچنین به قدرت زیبایی محبوب در تحت تاثیر قرار دادن دیگران اشاره میکند و این عشق را به عنوان روح زندگی و وطن خود معرفی میکند. در نهایت، این عشق عمیق و شورانگیز را با جاذبهای الهی مرتبط میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
