

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۱
فارغم گر گشت دل آوارهای
از جهان تا کم بود غمخوارهای
آفتاب عشق تو تابنده باد
تا بریزد هر کجا استارهای
آفتابی کو به کوه طور تافت
پاره گشت و لعل شد هر پارهای
تابشش بر چادر مریم رسید
طفل گویا گشت در گهوارهای
هر کی او منکر شود خورشید را
کور اصلی را نباشد چارهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف عشق و نورانیت آن میپردازد. شاعر از آفتاب عشق سخن میگوید که غم را از دلها میزداید و به زندگی طراوت میبخشد. او اشاره دارد که هر کس این نور را انکار کند، کور است و نمیتواند از درد و رنج خود رهایی یابد. همچنین، عشق به عنوان عصایی قوی محسوب میشود که قدرت بینایی به روح انسان میبخشد و بر تباهی و فریب در بازار عشق غلبه میکند. در پایان، شمس تبریزی به عنوان نماد عشق و نور الهی مورد توجه قرار میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
