

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۴
عاقبت از عاشقان بگریختی
وز مصاف ای پهلوان بگریختی
سوی شیران حمله بردی همچو شیر
همچو روبه از میان بگریختی
قصد بام آسمان میداشتی
از میان نردبان بگریختی
تو چگونه دارویی هر درد را
کز صداع این و آن بگریختی
پس روی انبیا چون میکنی
چون ز تهدید خسان بگریختی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف ویژگیهای عاشقانی پرداخته میشود که در برابر چالشها و تهدیدها فرار میکنند. او از شخصی میپرسد که چگونه میتواند از مواجهه با مشکلات و سختیها بگریزد و به مسیری آسودهتر روی آورد، در حالی که زخمها و دردهای انسانی قابل انکار نیست. شاعر به یادآوری نیاز به صبر و تحمل در برابر غمها میپردازد و از فرار از مشکلات انتقاد میکند. در نهایت، بر اهمیت یکپارچگی در رویارویی با چالشها و عدم گریز از مسئولیتها تأکید میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
