

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۵
اندرآ در خانه یارا ساعتی
تازه کن این جان ما را ساعتی
این حریفان را بخندان لحظهای
مجلس ما را بیارا ساعتی
تا ببیند آسمان در نیم شب
آفتاب آشکارا ساعتی
تا ز قونیه بتابد نور عشق
تا سمرقند و بخارا ساعتی
روز کن شب را به یک دم همچو صبح
بی درنگ و بیمدارا ساعتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر از یار میخواهد که ساعتی به خانهاش بیاید تا جانش را تازه کند و حریفان را بخنداند. در این مجلس، شاعر آرزو دارد که نور عشق چنان بتابد که آسمان در نیمه شب، آفتاب را ببیند و شعلههای عشق بر دلها بتابد. او میخواهد که شب به روز تبدیل شود و لحظهای خوشی و بیدردسری را تجربه کند، تا دلها را از شادی سرشار کند و یاد نوشروان و دارا را زنده نگه دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
